اقبال يغمايى ( گردآورنده )
12
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
بيمناك گشت . به اصفهان بازگشت و از آن پس با اينكه از شيرازيها مهربانىها ديده بود رفتن به آن شهر را بر خود حرام كرد ، و سال بعد قبل از فرا رسيدن ماه محرم به تبريز رفت . تبريزيان كه آوازهء زبانآورى و راستگفتارى و درست انديشى و بيباكى او را شنيده بودند به گرمى و مهربانى مقدمش را پذيرا شدند . محمد على ميرزاى وليعهد گرچه باطنا از آمدن سيد به تبريز ، و استقبال پرشور مردم خرسند نبود ، اما به ظاهر به وى مهربانىها و خدمتگزارىها كرد . او را برادرخواندهء خود خطاب كرد و صدر المحققين لقب داد . نگارش و نشر « رؤياى صادقه » گفتنى است كه ظل السلطان 7 حاكم اصفهان قبلا لقب صدر الواعظين به او داده بود و بدين اميد بود كه همواره نكو گويش باشد . به وى لطف و محبت بسيار مىكرد . اما سيد از آن سادهدلان جاهطلب نبود كه بدين فسونها رام زشتكاران شود و زبان در كام گيرد . ازاينرو در سال 1318 قمرى كه در اصفهان اقامت داشت با همفكرى حاج فاتح الملك - ميرزا نصر اللّه خان بهشتى كه بعدها ملك المتكلمين شهرت يافت ، و شيخ احمد كرمانى - مجد الاسلام - رؤياى صادقه را نوشت . اين كتاب كمحجم و مختصر است اما مشت ظل السلطان و شيخ محمد تقى آقا نجفى 8 را باز كرد ، و مردم نيكو دريافتند كه اين مردم گزايان زشتكار و پليد در پناه و سنگر واليگرى و روحانيت چه ستمگريها مىكنند . در اين كتاب به شرحى كه در فصول آتى متن آن را مىخوانيد صحراى محشر و روز محشر در پيشگاه حضرت ربوبيت نموده شده ؛ به فرمان حى اكبر ، ظل السلطان والى اصفهان ، سليمان خان شيرازى معروف به ركن الملك نايب الحكومه ؛ آقا نجفى ، و يازده نفر از ديگر منسوبان دستگاه حكومت و نزديكان آقا نجفى حاضر آمدهاند و پس از اينكه سياهكاريهاشان نموده شده به سقوط در جهنم و عذاب اليم محكوم شدهاند .